نی نی عاشق می می می شود

 

این دفعه مامان نوشت:

اوایل که نی نی اومده بود پروسه شیر دادن برام سخت ترین کار دنیا بود...بعد یه سری مشکلاتی که برام پیش اومده بود و با توجه به تعصب شدیدی که داشتم "نی نی نباید شیر خشک بخوره" اون یکی دو ماه اول خیلی سخت گذشت....همش فکر می کردم کی بشه دو سال!!!!!!!!!!!اما الان که یه ماه و نیم دیگه نی نی ما قراره دوساله بشه  من این پروژه از شیر گیری رو باید انجام بدم...نمی دونم همه نی نی ها اینجورین یا نی نی ما ..الان که تصمیم گرفتم کم کم  شیرشو کم کنم وابستگیش بیشتر شده...توی معدود کلماتی که می گه شیر  رو خوب بلده ..از اول بهش می گفتم "شی شی " می خوری؟؟؟و جالبه که فرق این شی شی رو با شی شی گاو محترم می  فهمه....

حر ف زدنش به صورت لاک پشتی داره پیشرفت می کنه.. کلماتی که جدیدا اضافه شده:

شی شی: همون می می

شیرLالبته "ر" نا مفهوم: شیر مغازه-سوئیچ- و ...

ایش: همون جیش

اس: همون پسته

خ: بستگی داره محیط.یعنی می تونه خیار –خرما- یا هر چیز خ داری باشه...

بق: همون لامپ و برق که آقا علاقه عجیبی به روشن خاموش کردن داره..می ره روی مبلا و چراغوخاموش می کنه و بعد صداشو  نازک می کنه می گه "بق نی" بعد دوباره روشن می کنه....

شبا که خوابش می گیره ساعت نه و نیم –ده ..البته اگه بعدازظهرا نخوابیده باشه ..میاد می زنه به سینم و می گه" مامایی  ،شی شی "بعد ببینه من دارم کار دیگه می کنم...می ره چراغو خاموش می کنه میاد دراز می کشه پتو رو هم می کشه رو پاش و دوباره شروع می کنه"ماما شی شی"

چند روز پیش بردمش حموم ..اونجا پوشکش باز بود و برا اولین بار کل مرحله جیش کردنشو دید...باور کنید مرده بودم از خنده..پاهاشو باز گذاشته بود هی می اومد با دستش اون فواره رو بگیره بعد چون تمرکزش می رفت قطع می شده...دوباره فواره شو شروع می کرد می اومد با دستش بگیره باز قطع می شد...

از همون روز بود که دیگه" ایش " یعنی جیش رو کاملا فهمید...میاد یه دستمال بر می داره می ره دم دستشویی یعنی جیش می کنم...بعد با دستمال می کشه رو پوشکش ...یعنی خودمو خشک کردم...

وقتی می گیم وااااااااای بو میاد سریع یقه لباسشو به زور می کشه بالا و دماغشو می کنه اون تو که بو رو نشنوه!!!!(درست گفتم)

عکسهای مهدشون رو هم که عید گرفته بودن دیروز سفارش دادیم...4 تا عکس ..

عاشق عاشق بیرون رفتن شده..وقتی از بیرون میایم تا یه ساعت گریه می کنه..واقعا یه مشکل شده برام...

عید هم چیزای شیرین زیاد خورد برا همینم الان چند روزه که شیرینی شکلاتشو قطع کردم و سپردم توی مهد هم بهش ندن...تا بعدا به میزان کم بیارم توی برنامش...آخه می گن عادت غذایی بچه ها توی بزرگسالی به تغذیه اونا توی بچگی بستگی داره...نمی خوام بعدن همش عاشق چیزای شیرین باشه و همش مشکل چاقی و رژیم داشته باشه....

فعلا بااااااااااای

 

 

/ 15 نظر / 151 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نفس

موفق باشی خانومی آره منم شنیدم هم برای مادر هم برای بچه خیلی سخته خوبه من تا 8 ماه بیشتر شیر ندادم.

میتی و ماهیش

ای جونم...یادش به خیر 2سال پیش///

مامان آرمیتا

سلام جالب بود.چقدر هم خوشكله اين شازده خدا حفظش كنه.راستي با تبادل لينك موافقيد؟منتظرتونم

سمیه مامان ایلیا

من اینقدر شیر دادن به ایللیا رو دوست داشتم که اصلا دوست نداشتم 2 سال بشه . آخرش هم دو سال و 7 ماه به ایلیا شیر دادم. فینگیلت رو ببوس

ثنا

[لبخند] الهی . این بچه ها خود خود عشقند به خدا . من می میرم برای این جوجه کوچولوها . من هم به شدت روی نیایش حساس بودم که مبادا مجبور بشه شیر خشک بخوره ... پسرک شیرین زبونت رو ببوس عزیزدلم ...[گل]

بلفی

سلام خدا برات نگهش داره این بچه باهوش و بامزه رو[هورا][دلقک]

بلفی

در مورد از شیر گرفتنشم غصه نخور بچه ها اینقده ماهند که خیلی راحت فراموش میکنن یه روزی شیر می خوردن[مغرور]منم شیر خودمو دادم به فندق و اینقده نگران از شیر گرفتنش بودم که نگو ولی فندق خیلی راحت فراموش کرد و اصلاض اذیتم نکرد عزیز دل مامان[بغل]

فرید

14:9سلام جالب بود...به ما هم سر بزن