اولین عید گل پسرم
ساعت ٢:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٢٧ 
اولین عید گل پسرمامسال اولین بهار جیگر کوچولوی منه...هر چند این روزا سرم خیلی شلوغه ولی به خاطر این موضوع و اینکه امسال تحویل سال پسر قشنگم پیشمه کلی هیجانزده هستم.این روزا همش یاد گذشته ها می افتم.فعلا فشار زیادی رومه به خاطر بعضی مسائل که امیدوارم زودتر برطرف بشه...الان که بیست و هفتمه اسفنده من هنوز سرکار هستم.کارای گردگیری خونه کلی مونده ..فردا قراره تازه خانمه که میاد برای تمیز کردن خونمون بیاد و اونجا رو تمیز کنه...منم که تا خودم توی خونه نباشم دوست ندارم بیاد هرچند چند وقتی هست که میاد ولی نمی دونم چرا دوست ندارم وقتی من نیستم بیاد.فرداروباید مرخصی بگیرم.این رئیسمون هم این روزای آخر سالی انچوچک شده به شدت...ولی من سرشار از انرژی می شم وقتی پسر کوچولوم رو می بینم.یه گوگولوی خوردنی شده که حرف نداره...لباس عیدی براش گرفتم و اون قدر ذوق دارم که تنش کنم که نگو...یه ماهی کوچولو هم براش گرفتم.3 تا ماهیه که دوتا بزرگا من و بابایی هستیم و کوچولوئه گل پسرم...هر جای جدیدی که می ریم اولش ساکت می شینه و تکون نمی خوره ولی بعد از نیم ساعت یا یک ساعت که یخش باز شد دیگه شیطونیاش شروع می شه....هر چی که دستش بیاد می گیره و بلند می شه...هیچ فرقی هم نداره که ارتفاعش چقدر باشه...سنگ جلوی شومینه...مبل و صندلی که بهترین گزینه براشه....دیگه هیچی گیر نیاره از یه چیزایی مثل جعبه دستمال کاغذی هم می گیره بلند می شه...اون روز که اینو دیدم دیگه مرده بودم از خنده...یه گلدون تقریبا 80 سانتی توی خونه داریم که قبلا فقط ازش می گرفت وای می ایستاد ..دو سه روز پیش رفتم توی آشپزخونه و طبق معمول انتظار داشتم بدو بدو چهاردست و پا بیاد دنبالم ..دیدم صداش درنمیاد مشکوک شدم رفتم دیدم از گلدون گرفته وایستاده دستاشو برده داخلش داره خاکهارو می ریزه بیرون...دیگه شانس آورده بودم کخ نخورده بودش...به خوردن دستمال کاغذی هم خیلی علاقه داره ..کافیه یه تیکه یه جایی گیر بیاره با سرعت می ندازه توی دهنش و لباشو سفت بهم می چسبونه که من از دهنش درش نیارم...دیگه کاملا می شه باهاش بازی کرد..بهش میگم بدو بدو می خوام بگیرمت ..با یه سرعتی فرار می کنه و تند تند چهاردست و پا می ره که نگو...البته بعضی وقتها هم جهت رو برعکس میاد و اشتباهی میاد توی بغل من...آخ فداش بشم یه جوری خودشو لوس می کنه که نگو ...وقتی دراز کشیدم میاد پیشم و یکم منو نگاه می کنه و می خنده بعدش سرشو می زاره روی بازوم و خودشو غلت می ده توی بغلم...همه دردای مادر شده برای چشیدن لذت همین یه لحظه کافیه...وقتی دارم یه چیزی می خورم دهنشو باز می کنه و میاره روی لبام می زاره...بای و بای و نا نایش هم پیشرفته تر شده و البته گاهی باهم قا طی می شه و به جای بای بای نانای میکنه...دو سه روزی می شه که داره قلدر بازی در میاره و مثلا گل گلدون رو چسبیده بود و یه دستش توی خاکهای گلدون بود اومدم بگیرمش محکم چسبیده بود به ساقه گل و جیغ می زد و نمی زاشت جداش کنم....بده رو هم کاملا می فهمه و هر چی دستش باشه بگم بده می زاره توی دست من...فعلا 4 تا دندون داره ..دو تا بالا دو تا پایین ..بغل دو تا بالایی هم مشکوکم که درمیاد...سال نو همه تون مبارک ...دعا می کنم این سال یه سال خیلی خوب و پر از موفقیت برای همه باشه...برای من که امسال خیلی متفاوت تره و چقدر خوشحالم که سال تحویل شب نیست.....
کلمات کلیدی: