سال نو
ساعت ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۸ 

دوباره عید و سبزه و ماهی و جنب و جوش و بدو بدو تا لحظه سال تحویل....تمیز کاری و کثیف کردن فوری پسر کوچولو...سال نو و تعطیلی چند روزه ما....عشق کردن پسرک با عزیز و بابا بزرگ و خاله ها و دایی جون....الهی بمیرم پسرک رو وقتی بردم خونه مامانم با وقتی برگردوندم زمین تا آسمون فرق کرده بود..اون قدر این چند روزه شیطونی کرد که نگو...اون قدر توی حیاط بدو بدو کرد که نگو.....اون قدر همه ما رو خندوند که نگو...

سال نو همه تون خیلی خیلی مبارک...؛آرزو میکنم توی این سال جدید اتفاقهای قشنگ برای همه مون بیفته


کلمات کلیدی: