رادوین و مهد جدید
ساعت ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/۱٥ 

**الان دو روزه که می خوام برم مهد با گریه از مامانم جدا می شم و مامانم نمی دونه چرا...

**دیروز که بغل مامانی بودم و داشتیم می رفتیم خونه مامانی به همه درها اشاره می کرد و می گفت این چیه منم می گفتم:در(البته "ر"زیاد معلوم نیست)

**این روزا به شدت عشقولانه شدم و همش می رم مامانمو بغل می کنم بوسسسسس میکنم چه بوس آبداری بعدم جاشو بهش نشوم می دم که یعنی ببین من تو رو بوس کردم....

**به خط خطی کردن روی کاغذ هم خیلی علاقمند شدم...

**دیشب مامانی عکس نی نی رو به من نشون می داد و می گفت این چیه منم می گفتم :نی نی و مامانم کلی ذوق می کرد...

**مامانی جدیدا دقت کرده دیده موقعی که حواسش به من نیست من بیشتر حرف می زنم و تا اون منو نگاه می کنه بی خیال حرف زدن می شم....

مامان نوشت:مربی مهد رادوین می گه رادوین زیاد با بچه ها نمی جوشه و بیشتر می ره سمت مربی ها و آدمای بزرگتر...البته دارن سعی می کنن که بیشتر با بچه ها بزارنش و دیروز که پرسیدم گفتن گذاشتن تا با کیارش(یکی از همکلاسیاش) توپ بازی کنه و اونم یه مقداری بازی کرده....واقعا بی تجربگی توی بچه داری هم بد چیزیه ها...نمی دونم چرا رادوین این جوری شده ولی فکر کنم شاید به خاطر اینه که زیاد بچه دورش نبوده یا نمی دونم...


کلمات کلیدی: