مهد من عوض می شود
ساعت ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/۳ 

۴ شنبه ٢ بهمن

از امروز من می رم یه مهد دیگه...راستش مامانم چند وقتی بود که می خواست مهد منو عوض کنه تنها دلیلش هم که تا الان عوض نکرده بود این بود که به خودش نزدیک بودم و در طول روز می اومد بهم سر می زد...اما بعد از یکسری رفتارهایی که اونجا دید و بهشون تذکر داد و اونا هم اقدامی نکردن (البته ظاهرا می گفتن چشم ولی ...)در یک اقدام متهورانه (مامانا می دونن که عوض کردن مهد بچه ای که بیشتر از یکساله می ره اونجا چه نگرانی هایی داره)روز یکشنبه که مریض بود و مرخصی استعلاجی داشت منو برد مهد نزدیک خونه مون که تعریفشو زیاد شنیده بود...این مهد جدید من یه مهد سه ستاره است که کلی مربیهای خوشگل و خوشحال داره...کلی هم وسیله بازی داره..مامانم که خیلی از اینجا خوشش اومد حالا منم از امروز می رم اونجا ببینم خوشم میاد یا نه...

۵شنبه ٣ بهمن

ظاهرا از مهد جدیدم خوشم اومده..مامانی که دیروز همش نگران غریبی من توی اونجا بود وقتی ظهر اومد دنبالم دید من اصلا غریبی نکردم و همه جارو واسه خودم گشتم و با همه دوست شدم و همه چیزارو به همه با انگشت نشون دادم تا اونا اسماشونو برام بگن...و تازه بهشون فهموندم که به کتاب هم خیلی علاقه دارم.

در همون حال که مامانی منتظر بود من از داخل مهد بیام بیرون تا بریم خونه من وسط سالن داشتم برای پنج شش تا از مربی ها بای بای می کردم و بوس می فرستادم.البته اونا منو ول نمی کردن و همش می گفتن برا منم بوس بفرست....

امروز صبح هم وقتی مامانی منو داد بغل سارا جون من سریع به داخل سالن اشاره کردم و گفتم "نانی" که مامانیم کلی ذوقمرگ شد که من یه کلمه جدید گفتم....

دیشب در راستای سرفه هایی که می کردم رفتم دکتر و یک بلایی سر دکتره آوردم که ایشون فرمودن اسم اصلی من "لوسین" می باشد و رادوین فقط اسم مستعار من است.


کلمات کلیدی: