موارد استفاده بوس
ساعت ٢:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/٢٦ 

**دیشب رفتم از توی کشوی کابینت یه کبریت برداشتم گذاشتم زیر بغلم و دستامو با یه حالت خنده داری نگه داشتم که مثلا کبریته نیفته و مامانم هم اونو نبینه بعد اومدم جلوی مامانی تند تند بوس می کنم که یعنی کاری به کارم نداشته باش من می خوام کبریت بازی کنم....

**دو شب پیش هم موبایل خاله کوچیکه رو برداشتم پشتم قایم کردم رفتم جلوش تند تند بوس می فرستم براش ...بعد که اون به من می گه ببینم چی پشتت قایم کردی سریع موبایل رو در میارم بهش نشون می دم و با یه خنده شیطنت آمیز در می رم....


کلمات کلیدی:
 
رادوین و مهد جدید
ساعت ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/۱٥ 

**الان دو روزه که می خوام برم مهد با گریه از مامانم جدا می شم و مامانم نمی دونه چرا...

**دیروز که بغل مامانی بودم و داشتیم می رفتیم خونه مامانی به همه درها اشاره می کرد و می گفت این چیه منم می گفتم:در(البته "ر"زیاد معلوم نیست)

**این روزا به شدت عشقولانه شدم و همش می رم مامانمو بغل می کنم بوسسسسس میکنم چه بوس آبداری بعدم جاشو بهش نشوم می دم که یعنی ببین من تو رو بوس کردم....

**به خط خطی کردن روی کاغذ هم خیلی علاقمند شدم...

**دیشب مامانی عکس نی نی رو به من نشون می داد و می گفت این چیه منم می گفتم :نی نی و مامانم کلی ذوق می کرد...

**مامانی جدیدا دقت کرده دیده موقعی که حواسش به من نیست من بیشتر حرف می زنم و تا اون منو نگاه می کنه بی خیال حرف زدن می شم....

مامان نوشت:مربی مهد رادوین می گه رادوین زیاد با بچه ها نمی جوشه و بیشتر می ره سمت مربی ها و آدمای بزرگتر...البته دارن سعی می کنن که بیشتر با بچه ها بزارنش و دیروز که پرسیدم گفتن گذاشتن تا با کیارش(یکی از همکلاسیاش) توپ بازی کنه و اونم یه مقداری بازی کرده....واقعا بی تجربگی توی بچه داری هم بد چیزیه ها...نمی دونم چرا رادوین این جوری شده ولی فکر کنم شاید به خاطر اینه که زیاد بچه دورش نبوده یا نمی دونم...


کلمات کلیدی:
 
یک مامان و چند تا اسم
ساعت ۱:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/۱٢ 

ظاهرا من همه خلاقیتم رو در زمینه حرف زدن در گذاشتن اسمای مختلف روی مامان خانومی خرج می کنم...اسمایی که تا حالا مامانی رو باهاشون صدازدم:

ماما.....مامان...مامانی...نانی....مام...و جدیدیا هم ماننننی

مامانم عاشق این اسم آخریشه....


کلمات کلیدی:
 
مهد من عوض می شود
ساعت ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/۳ 

۴ شنبه ٢ بهمن

از امروز من می رم یه مهد دیگه...راستش مامانم چند وقتی بود که می خواست مهد منو عوض کنه تنها دلیلش هم که تا الان عوض نکرده بود این بود که به خودش نزدیک بودم و در طول روز می اومد بهم سر می زد...اما بعد از یکسری رفتارهایی که اونجا دید و بهشون تذکر داد و اونا هم اقدامی نکردن (البته ظاهرا می گفتن چشم ولی ...)در یک اقدام متهورانه (مامانا می دونن که عوض کردن مهد بچه ای که بیشتر از یکساله می ره اونجا چه نگرانی هایی داره)روز یکشنبه که مریض بود و مرخصی استعلاجی داشت منو برد مهد نزدیک خونه مون که تعریفشو زیاد شنیده بود...این مهد جدید من یه مهد سه ستاره است که کلی مربیهای خوشگل و خوشحال داره...کلی هم وسیله بازی داره..مامانم که خیلی از اینجا خوشش اومد حالا منم از امروز می رم اونجا ببینم خوشم میاد یا نه...

۵شنبه ٣ بهمن

ظاهرا از مهد جدیدم خوشم اومده..مامانی که دیروز همش نگران غریبی من توی اونجا بود وقتی ظهر اومد دنبالم دید من اصلا غریبی نکردم و همه جارو واسه خودم گشتم و با همه دوست شدم و همه چیزارو به همه با انگشت نشون دادم تا اونا اسماشونو برام بگن...و تازه بهشون فهموندم که به کتاب هم خیلی علاقه دارم.

در همون حال که مامانی منتظر بود من از داخل مهد بیام بیرون تا بریم خونه من وسط سالن داشتم برای پنج شش تا از مربی ها بای بای می کردم و بوس می فرستادم.البته اونا منو ول نمی کردن و همش می گفتن برا منم بوس بفرست....

امروز صبح هم وقتی مامانی منو داد بغل سارا جون من سریع به داخل سالن اشاره کردم و گفتم "نانی" که مامانیم کلی ذوقمرگ شد که من یه کلمه جدید گفتم....

دیشب در راستای سرفه هایی که می کردم رفتم دکتر و یک بلایی سر دکتره آوردم که ایشون فرمودن اسم اصلی من "لوسین" می باشد و رادوین فقط اسم مستعار من است.


کلمات کلیدی: