من و ویار صبحگاهی
ساعت ٢:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٧/٢٧ 
کلمات کلیدی:
 
من و نی نی در آغاز هفته هفتم
ساعت ۱:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٧/٢٤ 
کلمات کلیدی:
 
خدا یکی -یار یکی - دل یکی دلدار یکی
ساعت ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٧/۱٩ 
کلمات کلیدی:
 
نی نی قند تو دل آب کن
ساعت ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٧/۱۸ 
کلمات کلیدی:
 
اولین یادداشت من و نی نی نقطه
ساعت ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٧/۱٦ 
کلمات کلیدی:
 
زندگی من و مهد کودک بچه ها
ساعت ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٧/۸ 

هفته قبل يكي دو بار اومدم بنويسم ديدم حرفهام تكراري مي شه...آخه همش باز بايد مي نوشتم سرم شلوغه و ال بل....فقط همين رو بگم كه شنبه كه ماموريت بودم دوشنبه و سه شنبه هم براي آماده كردن طرح تا ساعت ده يازده شب بودم شركت...چهارشنبه هم رفتم ماموريت ..با اين اوصاف ديگه خودتون مجسم كنين قيافه شوهر جان رو زماني كه من چهارشنبه شب اومدم خونه......فكر كنم ديگه اگه كله من رو هم مي كند دلش خنك نمي شد...البته يه اخلاقي داره كه وقتي ناراحت يا دلخوره معمولا حرف نمي زنه و صد البته اين حرف نزدنش منو بيشتر اذيت مي كنه ..البته ديگه الان فهميدم كه اين خصوصيت اكثر مرداست ولي اون اوايل آشناييمون به خاطر ندونستن اين مسئله و گير دادن هاي من در اين جور مواقع كار به جاهاي باريك مي كشيد....خلاصه منم ديدم كه هوا پسه ...البته توي دلم بهش حق مي دادم ولي از طرفي منم مسئوليت يه كاري رو قبول كرده بودم و بايد انجامش مي دادم ديگه....حالا چه جوري دوباره با هم خوب شديم : من اون چهارشنبه شب كه اصلا به روي خودم نياوردم و انگار هيچي بينمون نيست غذا براش درست كردم و بعدش هم اونقدر خسته بودم كه شب بخير گفتم و خوابيدم فرداش هم ساعت 11 مرخصي گرفتم اومدم خونه و وقتي اونم اومد ديگه ديدم حالش بهتره ديگه با همين ترفندهاي لوس بازي و يزره هم نازكشي با هم آشتي شديمو قضيه به خير و خوشي تموم شد....

امروزم رئيس جان تشريفشون رو آوردند و ما سرمون اميدوارم خلوت تر بشه.........راستي اين سريال مزخرف نرگس رو ديده بوديه كه اين پسره دچار توهم ايدز شده بود...منم دچار توهم بارداري مي شم و هر ماه موقعش كه مي شه احساس حالت تهوع مي كنم و مي گم حتما حامله ام ...هر چند خودمم مي دونم كه حتي اگه حامله هم باشم به اين زودي ها اثري از خودش نشون نمي ده.....

  ***********************************************

آماده سازي كودك براي ورود به مهدكودك
اول بايد كودك را با محيط مهد آشنا كرده و براي او توضيح داد كه مي‌تواند در مهد بازي كند، دوست پيدا كند و كارهاي جديد ياد بگيرد و در ضمن به او توضيح داد، در آنجا مربياني هستند كه آنها هم او را دوست دارند و به طور مداوم به او اطمينان داد كه بعد از يك ساعت مشخص، پدر و مادر حتما دنبال او خواهند آمد.
در روزهاي اول بهتر است حدود نيم ساعت همراه كودكان در مهدكودك ماند و سعي كرد او را با ديگران آشنا كرد تا كم‌كم حس امنيت و اعتماد به ديگر كودكان و مربيان مهد در او ايجاد شود. از روزهاي بعد مي‌توان او را در حدود 1تا2 ساعت در مهد گذاشته و به او قول داد كه براي مثال در عرض 2 ساعت حتما دنبالش خواهيم آمد و حتما آن‌را اجرا كنيم. اگر كمي دير شود، كودك حتما مهدكودك را جاي امني نمي‌داند و آن را موجب جدايي خود از مادر مي‌بيند، پس با ديدن مادر به او مي‌چسبد و ديگر علاقه‌اي به رفتن به مهد نخواهد داشت؛ به همين دليل است كه ايجاد امنيت دركودك اهميت مي‌يابد و حتما بايد به آن توجه كرد. كم‌كم مي‌توان زمان باقيماندن كودك در مهد را بيشتر كرد ولي نبايد بدين گونه باشد كه كودك را از ساعت 7 صبح تا 4 بعدازظهر در مهد بگذاريم، زيرا در صورتي كه كودك ساعاتي طولاني تحت مراقبت كسي غير از مادر خودش باشد، از لحاظ وابستگي به مادر دچار مشكل خواهد شد و نسبت به مراقبان مهدكودك علاقه پيدا كرده و جدا شدن از آنها هم برايش سخت خواهد بود. فرضيه‌اي كه روان‌شناسان آن را فرضيه‌تك مادري مي‌نامند، مويد اين مطلب است كه كودك بهتر است بيشترين ساعات روز را تحت مراقبت يك نفر به خصوص مادر باشد نه اينكه بيشترين زمان خود را در مهد كودك بگذراند.

بابای


کلمات کلیدی: