سال جدید
ساعت ۸:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٢٠ 

سال 91 هم تموم شد و وارد سال جدید شدیم.

امسال کلن به مسافرت گذشت.30 اسفند بود که را افتادیم بسمت اصفهان

سال تحویل رو تو راه بودیم.بعد روز 5 رفتیم مشهد و 10 هم خونه مامان بزرگ رادی جون..تا 14 فروردین که برگشتیم خونه

کلن خیلی خوب بود.پسرکم هم کلی فوتبال بازی کرد.هر کیو میدید یه دست فوتبال باهاش می زد.ماچ


کلمات کلیدی:
 
بعد از مدتها
ساعت ۸:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۱٩ 
کلمات کلیدی:
 
من و کارهای جدیدم
ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۳٠ 
کلمات کلیدی:
 
نی نی عاشق می می می شود
ساعت ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٢۳ 

 

این دفعه مامان نوشت:

اوایل که نی نی اومده بود پروسه شیر دادن برام سخت ترین کار دنیا بود...بعد یه سری مشکلاتی که برام پیش اومده بود و با توجه به تعصب شدیدی که داشتم "نی نی نباید شیر خشک بخوره" اون یکی دو ماه اول خیلی سخت گذشت....همش فکر می کردم کی بشه دو سال!!!!!!!!!!!اما الان که یه ماه و نیم دیگه نی نی ما قراره دوساله بشه  من این پروژه از شیر گیری رو باید انجام بدم...نمی دونم همه نی نی ها اینجورین یا نی نی ما ..الان که تصمیم گرفتم کم کم  شیرشو کم کنم وابستگیش بیشتر شده...توی معدود کلماتی که می گه شیر  رو خوب بلده ..از اول بهش می گفتم "شی شی " می خوری؟؟؟و جالبه که فرق این شی شی رو با شی شی گاو محترم می  فهمه....

حر ف زدنش به صورت لاک پشتی داره پیشرفت می کنه.. کلماتی که جدیدا اضافه شده:

شی شی: همون می می

شیرLالبته "ر" نا مفهوم: شیر مغازه-سوئیچ- و ...

ایش: همون جیش

اس: همون پسته

خ: بستگی داره محیط.یعنی می تونه خیار –خرما- یا هر چیز خ داری باشه...

بق: همون لامپ و برق که آقا علاقه عجیبی به روشن خاموش کردن داره..می ره روی مبلا و چراغوخاموش می کنه و بعد صداشو  نازک می کنه می گه "بق نی" بعد دوباره روشن می کنه....

شبا که خوابش می گیره ساعت نه و نیم –ده ..البته اگه بعدازظهرا نخوابیده باشه ..میاد می زنه به سینم و می گه" مامایی  ،شی شی "بعد ببینه من دارم کار دیگه می کنم...می ره چراغو خاموش می کنه میاد دراز می کشه پتو رو هم می کشه رو پاش و دوباره شروع می کنه"ماما شی شی"

چند روز پیش بردمش حموم ..اونجا پوشکش باز بود و برا اولین بار کل مرحله جیش کردنشو دید...باور کنید مرده بودم از خنده..پاهاشو باز گذاشته بود هی می اومد با دستش اون فواره رو بگیره بعد چون تمرکزش می رفت قطع می شده...دوباره فواره شو شروع می کرد می اومد با دستش بگیره باز قطع می شد...

از همون روز بود که دیگه" ایش " یعنی جیش رو کاملا فهمید...میاد یه دستمال بر می داره می ره دم دستشویی یعنی جیش می کنم...بعد با دستمال می کشه رو پوشکش ...یعنی خودمو خشک کردم...

وقتی می گیم وااااااااای بو میاد سریع یقه لباسشو به زور می کشه بالا و دماغشو می کنه اون تو که بو رو نشنوه!!!!(درست گفتم)

عکسهای مهدشون رو هم که عید گرفته بودن دیروز سفارش دادیم...4 تا عکس ..

عاشق عاشق بیرون رفتن شده..وقتی از بیرون میایم تا یه ساعت گریه می کنه..واقعا یه مشکل شده برام...

عید هم چیزای شیرین زیاد خورد برا همینم الان چند روزه که شیرینی شکلاتشو قطع کردم و سپردم توی مهد هم بهش ندن...تا بعدا به میزان کم بیارم توی برنامش...آخه می گن عادت غذایی بچه ها توی بزرگسالی به تغذیه اونا توی بچگی بستگی داره...نمی خوام بعدن همش عاشق چیزای شیرین باشه و همش مشکل چاقی و رژیم داشته باشه....

فعلا بااااااااااای

 

 


کلمات کلیدی:
 
سال نو
ساعت ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۸ 

دوباره عید و سبزه و ماهی و جنب و جوش و بدو بدو تا لحظه سال تحویل....تمیز کاری و کثیف کردن فوری پسر کوچولو...سال نو و تعطیلی چند روزه ما....عشق کردن پسرک با عزیز و بابا بزرگ و خاله ها و دایی جون....الهی بمیرم پسرک رو وقتی بردم خونه مامانم با وقتی برگردوندم زمین تا آسمون فرق کرده بود..اون قدر این چند روزه شیطونی کرد که نگو...اون قدر توی حیاط بدو بدو کرد که نگو.....اون قدر همه ما رو خندوند که نگو...

سال نو همه تون خیلی خیلی مبارک...؛آرزو میکنم توی این سال جدید اتفاقهای قشنگ برای همه مون بیفته


کلمات کلیدی: